تبليغاتX
تبلیغات پیامکی تبلیغات پیامکی

عشق اول سرکش خونین بود
عشق ===> مقدس ترین ودیعه ی الهی
تا حالا این جمله رو شنیدید ؟

" نه به اون شوری شور <==>نه به این بی نمکی "

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خدا یه خصلت یا بهتر بگم یه ویژگی در وجود آدمی قرار داده به اسم ٬ غرور !!

غرور داشتن تا مغرور بودن خیلی راهه !

بعضیا مغرورند ٬ بعضیا غرور دارند

راستش میخوام بگم هر چیزی در حد خودش خوبه ٬

اگه میخوای به یکی محبت کنی سعی کن ...

نه اونجور بهش محبت کن که از تو سرد بشه و احساس تنفر نسبت بهت پیدا کنه

و نه اونجور محبت کن که از محبت کردن به اون خسته بشی و این احساس قشنگ رو نسبت به اون

از بین ببری ...

میگن مرد باید غرور داشته باشه که ناموسشو از گزند نا محرم حفظ کنه

که نذاره جامعه و ملتش از هم بپاشه

دیدید میگن فلانی رگ غیرتش باد کرد .... ؟

منظور از فلانی کی میتونه باشه ؟

ها ؟

بگذریم

میخوام اینو بگم

انسان (چه مرد ٬ چه زن) باید غرور و غیرت داشته باشه

اما نذاره از رو غرور ٬ عشقش رو از دست بده ...

من که این جمله رو خیلی دوست دارم :

کاش در دنیا ۳ ( سه ) چیز نبود :

۱ . عشق

۲ . غرور

۳ . دروغ

اونوقت انسان مجبور نبود

 به خاطر عشق از روی غرور دروغ بگه !

از آدمای مغرور بدم میاد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 21:33  توسط سپهر | 
ترسم آن روز بیایی که نباشد جسدم


کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم


لب آن کوزه بسازند ز خاک لب من


بی خبر لب بگذاری به لبان جسدم


از لبم آب بنوشی مرا سیر کنی


سیر آن عشق زمین گیر کنی


تا ابد هک شود بروی لبم نقش لبت


بوسه ای چون لعل لبت کی دیدم


کی دیده بٌدم ٬ دیدم و خواهم دیدش


آه افسوس بر آن طعم لبت،صد افسوس


طعم عشقی که مرا برد به گور


میشود ای مه رخ من آیی تو.... ؟

می شود ...... ؟

بیا...

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 10:25  توسط سپهر | 

یک داستان عشقی غم انگیز (حتما بخونید!!!)

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست.

میگن عروس رفته تو اتاق لباس هاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سراسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟

آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه : سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو.

آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره.


روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات.


دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….  


پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه.


آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 22:4  توسط سپهر | 
بس شنیدم داستان بی کسی ، بس شنیدم قصه دل واپسی

قصه عشق از زبان هر کسی ، گفته اند از نی حکایت ها بسی

حال بشو از من این افسانه را ، داستان این دل دیوانه را

چشمهایش بویی از نیرنگ داشت ،دل دریغا سینه ای از سنگ داشت 

با دلم انگار قصد جنگ داشت ، گویی از با من نشستن ننگ داشت

عاشقم من ٬ عاشقم من ٬ قصد هیچ انکار نیست ، لیک با عاشق نشستن عار نیست

کار او آتش زدن من سوختن ، در دل شب چشم بر در دوختن

من خریدن ناز او نفروختن ، باز آتش در دلم افروختن

سوختن در عشق را از بر شدیم ، آتشی بودیم و خاکستر شدیم

از غم این عشق مردن باک نیست ، خون دل هر لحظه خوردن باک نیست

آه می ترسم شبی رسوا شوم ، بدتر از رسواییم تنها شوم 

وای از این صید و آه از آن کمند ، پیش رویم خنده پشتم پوز خند 

بر چنین نا مهربانی دل مبند ، دوستان گفتند و دل نشنید پند 

خانه ای ویران تر از ویرانه ام ، من حقیقت نیستم افسانه ام

گر چه سوزد پر ولی پروانه ام ، فاش میگویم که من دیوانه ام

تا به کی آخر چنین دیوانگی ، پیلگی بهتر از این پروانه گی

گفتمش آرام جانی گفت : نه !

گفتمش شیرین زبانی گفت : نه !

گفتمش نا مهربانی گفت : نه !

می شود یک شب بمانی گفت...........................: نه !

دل شبی دور از خیالش سر نکرد ، گفتمش افسوس او باور نکرد

خود نمیدانم خدایا چیستم ، یک نفر با من بگوید کیستم

بس کشیدم آه از دل بردنش ، آه اگر آهم بگیرد دامنش

با تمام بی کسی ها ساختم ، وای بر من ساده بودم باختم

دل سپردن دست او دیوانگیست ، آه غیر از من کسی دیوانه نیست

گریه کردن تا سحر کار من است ، شاهد من چشم بیمار من است

فکر میکردم که او یار من است ، نه فقط در فکر آزار من است

نیتش از عشق تنها خواهش است ، دوستت دارم دروغی فاحش است

یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت ، بغض تلخی در گلویم کرد و رفت

مذهب او هر چه بادا باد بود ، خوش بحالش کینقدر آزاد بود

بی نیاز از مستی می شاد بود ، چشمهایش مست مادرزاد بود

 یک شبه از عمر سیرم کرد و رفت ، من جوان بودم پیرم کرد و رفت.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 18:21  توسط سپهر | 
آنکه بر چشم پر از ناز تو دل باخته است

سال ها با غم تو سوخته و ساخته است

کاش راز دل بی حجم مرا میدانست

آنکه بین منو تو فاصله انداخته است

**********************************

خواهم زخدا که بی وفایم نکند

غرق گنه ام ولی رهایم نکند

یک خواسته دارم زتو خدای عزیز

در هر دو جهان از تو جدایم نکند

**********************************


 تو دریا بودی و من قایقی خرد

که هر جا خواست امواجت مرا برد

دلم پارو زن بیچاره ای بود

که در امواج عشقت یک شبی مرد

**********************************

قاصدک شعر مرا ازبرکن

برو آن گوشه ی باغ

سمت آن نرگس مست

وبخوان در گوشش

وبگو باورکن یک نفر یاد تو را

لحظه ای از یاد نبرد

**********************************

کاش میدانستم که چیست

آنچه از چشم من تا عمق وجود تو جاریست

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 22:45  توسط سپهر | 
سلام به همه کسانیکه توی هفت آسمون یه ستاره برا خودشون دارن

از این پس شما عزیزان میتونید مطالب جالبتون رو برا وبلاگ من بفرست هر چند مطالبی که شما عزیزان ارسال می کنید بهترین مطالب خواهند بود اما با این وجود من برترین مطلب رو روی وبلاگم میذارم .

تا شما هم سهمی از وبلاگ عاشقای بی هم نفس داشته باشید.

دوستدار همه عاشقان : مدیر وبلاگ

امتیاز یادتون نره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 14:47  توسط سپهر | 
دولت آن است که بی خون دل آید به کنار


ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست


پنج روزی که در این مرحله مهلت داری


خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست


بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی


فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست

                                                                                                       شعر از حافظ

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 19:23  توسط سپهر | 
چقدر خوبه از همون کوچیکی تا بزرگسالیمون معنای عشق رو نمی قهمیدیم معنای محبت رو نمی فهمیدیم

راستش خیلی سخته لیلی به مجنون نرسه

از همه سخت تر اینه که مجنون برا لیلی بمیره اما لیلی حتی نگه دوست دارم

ای بابا اینکه دیگه لیلی نیست . 

هر چند عشق و محبت رو میشه از چشمای عاشق و معشوق فهمید و درک کرد

شما تا به حال عاشق شدید ؟

اصلا مزه ی عشق رو چشیدید ؟

چرا بعضی ها میگن عشق واسه رسیدن نیست بلکه حسرت رسیدنه ؟

شاید لیلی میترسه مجنونش رو از دست بده

اگه اینطور باشه هیچ کسی نمی تونه عشقش رو ابراز کنه

راستی واقعا عشق لیلی و مجنون عشق واقعی بود ؟

آیا واقعا لیلی ٫ مجنون رو دوست داشت ؟  مجنون چطور ؟ لیلی رو دوست داشت ؟

آیا شما هیچ وقت یه مجنون یا یه لیلی واقعی بودید ؟ که هیچ وقت مجنون یا لیلیش رو رها نکرده باشه ؟

حتی در سختی ها !؟

میگن دوست های ( واقعی )رو در سختی ها و مشکلات بشناسید  ٫ لیلی و مجنون رو چی ؟

اونارو چطور بشناسیم

اصلا کسی تو این زمونه یه لیلی یا یه مجنون واقعی هست ؟

هیچ وقت تونسته فکر عاشق یا معشوقه رو از سرش بیرون کنه ؟

هیچ وقت با خودتون فکر کردید اگه لیلی ای قلبه یه مجنونی رو بشکنه یا بالعکس ٫ اون آه مجنون یا لیلی چه ها که ........

بالاخره خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

راستی اگه عشق یه ودیعه ی الهی محسوب می شه پس چرا با خودش غم هزاران عاشق و معشوق رو به دوش می کشه ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 2:6  توسط سپهر | 
عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست

هر کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست!

تا نشد رسوای عالم کس نشد استاد عشق

نیم رسوا اندر فن خود استاد نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 1:40  توسط سپهر | 
ندانم عشق را ملت٬ ولی هر کس که عاشق شد

مسلمان٬ کافرش می خواند و کافر مسلمانش !؟

+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 23:45  توسط سپهر | 
یکی باش برای یک نفر

نه تصویری مبهم در خاطره های صد نفر !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 18:41  توسط سپهر | 
یه ضرب المثل قدیمی میگه :

یه ظرف شکسته رو اگه با بهترین چسب دنیا هم بچسبونیش باز هم مثل روز اولش نمیشه !

( اما باید به معجزه هم اعتقاد داشت ) !

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 18:40  توسط سپهر | 
بی تومهتاب شبی بازازآن کوچه گذشتم|

همه تن چشم شدم خیره به دنبال توگشتم|

شوق دیدارتولبریزشدازجام وجودم|

شدم آن عاشق دیوانه که بودم|

درنهان خانه جانم گل یادتودرخشید|

باغ صدخاطره خندید|

عطرصدخاطره پیچید|

یادم آمدکه شبی باهم ازآن کوچه گذشتیم|

پرگشودیم ودرآن خلوت دل خواسته گشتیم|

ساعتی برلب آن جوی نشستیم|

توهمه رازجهان ریخته درچشم سیاهت|

من همه محوتماشاه نگاهت|

آسمان صاف وشب آرام|

بخت خندان وزمان رام|

خوشه ماه فروریخته درآب|

شاخه ها دست برآورده به مهتاب|

شب وصحراوگل وسنگ|

همه دل داده به آواز شباهنگ|

یادم آید توبه من گفتی:ازاین عشق حذرکن|

لحظه ای چندبراین آب نظرکن|

آب آیینه عشق گذران است|

توکه امروزنگاهت به نگاهی نگران است|

باش فرداکه دلت بادگران است|

تافراموش کنی چندی ازاین شهرسفرکن|

باتوگفتم:حذرازعشق ندانم|

سفرازپیش توهرگزنتوانم،نتوانم|

روزاول که دل من به تمنای توپرزد|

چون کبوترلب بام تونشستم|

تو به من سنگ زدی،من نه رمیدم،نه گسستم|

بازگفتم که توصیادی ومن آهوی دشتم|

تابه دام تودرافتم،همه جاگشتم وگشتم|

حذرازعشق ندانم|

سفرازپیش توهرگز نتوانم،نتوانم|

اشکی ازشاخه فرو ریخت|

مرغ حق ناله تلخی زدو بگریخت|

اشک درچشم تولرزید|

ماه برعشق توخندید|

یادم آمدکه دگرازتوجوابی نشنیدم|

پای دردامن اندوه کشیدم|

نگسستم،نرمیدم|

رفت درظلمت غم،آن شب وشبهای دگرهم|

نه گرفتی دگرازعاشق آزرده خبرهم|

نه کنی دیگرازآن کوچه گذر هم|

بی تو امابه چه حالی من ازآن کوچه گذشتم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 18:42  توسط سپهر | 
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،
داستان کوتاهی تعریف کرد:
یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.
داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می انید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››
قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 18:40  توسط سپهر | 
خوشبختی را می توان دید ،

چشید ، حس کرد و حتی می توان خواند ،

ولی نمی توان توصیف کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 17:32  توسط سپهر | 
برای انسان های بزرگ بن بست معنی ندارد ، زیرا آنها بر این باورند که یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 19:29  توسط سپهر | 
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 18:53  توسط سپهر | 
دفتری که بسته شد بازش نکنید

دلی که شکسته شد نازش نکنید

یاران شما را به خدا به عشق بی وفائی نکنید

یا اینکه وفا کنید تا آخر عمر

یا اینکه از اول آشنائی نکنید...!!!؟؟؟      

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 20:18  توسط سپهر | 
تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم                                 

ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم                                  

بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری                           

من کفن پاره کنم عشق تو از سر گیرم                 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 20:47  توسط سپهر | 
عاشقانه 10
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 19:31  توسط سپهر | 
شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟؟؟؟؟؟!!!!!                

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 19:0  توسط سپهر | 
عاشقانه زندگی کن تا عاجزانه در حسرت نمانی                
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 18:34  توسط سپهر | 
در کاخ مجلل خبر از عشق مجو

که سعادت همه در کلبه درویشان است .!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 12:40  توسط سپهر | 
عاشقانه 9
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 23:14  توسط سپهر | 
عاشقانه 8
+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 2:16  توسط سپهر | 
گفتم بده نشانی از کوچه های قلبت

گفتا که کوچه هایم بن بست و بی نشان است .. .      

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 2:2  توسط سپهر | 
عاشقانه 6 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 23:28  توسط سپهر | 
  • منتظر باش اما متوقف نباش
  • تامل کن اما معطل نکن
  • سرسخت باش اما لجباز نباش
  • صریح باش ، گستاخ نباش
  • بگو آره نگوحتما ،بگو نه نگو هرگز
  • صبور باش اما بی خیال نباش
  • شتاب کن اما شتاب زده عمل نکن
  • بگو برات میمونم ،نگو برات میمیرم
  • خوشبختی داشتن چیزهایی که دوست داریم نیست بلکه دوست داشتن چیزهایی که داریم هست
  • به دنبال کسی نباش که بتونی باهاش زندگی کنی به دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

راستی میدونید چرا خیلی زود دیر میشه  ؟!!!!!!!!!     


+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 22:35  توسط سپهر | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 0:27  توسط سپهر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
توپ ترین سایت فقط بدو
شیعه تولز
فیس بوک
دانلود کده
از وطن دانلود , دانلود کنید
تبدیل وبلاگ به سایت
کارت شارژ
ورود به بلاگفا
آپلود عکس و فایل
قالب وبلاگ
کد ساعت و تاریخ برای وبلاگ
کد موزیک برای ولاگ
جدیدترین کد های نوحه برای وبلاگ
تعیین وضعیت یاهو در وبلاگ
ارائه دهنده خدمات وبلاگ
چت فارسی
پایگاه خبری فناوری اطلاعات
دانلود دانلود دانلود ......
بهترین سایت دانلود (MASTERDL)[فقط دانلود کنید]
داغ ترین اخبار از دنیای کامپیوتر
قهوه تلخ (مهران مدیری...)
اولين فروشگاه بادبادک و کايت در ايران
عاشقونه
جدیدترین مطالب علمی , اینترنت , نرم افزار
دنیای کامپیوتر
قهوه تلخ
یاهو
گوگل
بهترین افکت ها بر روی عکستان
لازم دات کام
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
آرشیو موضوعی
راستی میدونید چرا خیلی زود دیر میشه ؟؟؟؟!!!!!!!
گر نباشد عشق به چه کار آید دل ؟!
پیوندها
شعر و ادب
عشق گمشده (سامی و آیسون)
Maryam
الهام
هستی
علیرضا
سحر ( عشق جاویدان )
ژیلمو
محمد
نگین و علی ( لیلی و مجنون )
شریعتی
محسن-ر
شقایق
شاید اگر خوب ببینیم ...
امام دل ها
ملیحه (راه کمال)
رومی (اشعاری از ...)
موسیقی
پنجره
یک
حسام
نیلوفر
فرزانه
نیایش ( تهوع )
حنا
پگاه عامری (با پگاه)
نیلوفر (سروده ها....)
تا ابد بمان برایم...
سپهر( پیشرفت برای همه )
سوسن سفید
سارا
شب زنده ها
من انسان هستم ...
تعمق
دختر سوارکار
سارا و حامد
به سوی امید...
واقعیت های زندگی و حقایق عشق
سوارکاری حرفه ای
خاطرات دوستی
با شما هستم تا فردا های نزدیک...
شریعتی
علی نیکو
سودکو( سینا شربتی )
زندگــــــــی به زیبـــــــایی دریـــــــــا
چشم به راه...
وبلاگ لب رو لب
خاطرات بارونی
عشق گمشده
عشق جاودان
راه کمال
وعده ی ما در بهشت
چی دوست داری ؟
مهندسی کامپیوتر - نرم افزار
مطالب علمی (مهسا)
غوغای عشق در دفتر عشق
دخترک آسمانی (مهتا)
در آرزوی پروانه شدن (سارا)
سایه ی عشق
من عاشقم تو چی ؟ (سحر جون)
***خواستنی ها با ثنا***
تهمینه آقاجری
آچار فرانسه عشق
ملکه ی مرداب
تو زندگي مشروط نمی شم
با هم بودن (سپیده)
طعمه ی فلاکت
فریاد سکوت
عاشقانه های رویایی
زندگی را زیبا زندگی کن
New Mood پریسا جون
نیلوفر قلب
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM